زين العابدين شيروانى
601
بستان السياحه ( فارسي )
الخلق صنايع لنا و از جهة اين مرتبهء ايشانست كه فرموده است خصّصت بفاتحة الكتاب و خواتيم البقرة و ازاينجهت فيض ده بجميع عوالم مىباشند از ارواح و اجسام و مجموع اينها در بوب اويند نه به اين معنى كه مستقلند در آن امور بلكه محلّ فعل و مشيّت الهى مىباشند چنانچه فرموده است و ما تشاءون الّا ان يشاء اللّه فاعل در حقيقت جناب احديّت است كه آن فعل از آن محل خاص ظاهر مىشود و اين ارواح طاهره و مطهّره بالذّات عدم محضند و به افاضهء او محلّ و مظهر افعال او شدهاند و از جهة بشريّت و جسمانيّت ايشانست كه جناب احديّت تنبيه به او فرموده است قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ * همچنين لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ فرمود تا اينكه تنبيه كند به اينكه او مظهر كمالات الوهيّت است چنانچه حضرت صادق ( ع ) فرموده اجعلوا لنا ربّا سنئوب اليه ثمّ قولوا فى فضلنا ما شئتم و عن امير المؤمنين ( ع ) كه نزّلونا عن الرّبوبيّة ثمّ قولوا فى فضلنا ما شئتم و فرموده است وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى پس اسناد رمى او را به خودش داد چه آن حضرت محلّ ظهور فعل او بود و در دعاى كميل فرموده است بنور وجهك الّذى أضاء له كلّ شيء پس اين فقره صريحست كه باشياء ضوئى كه عبارت از وجود باشد افاضه شده است و در اين فقره ردّ صريح است بر مذهب ذوق المتالّهين چه آنها قايل بقيام وجود هر اشياء نيستند و همچنين مشعر است بر ردّ قول متصوّفه چه آنها قايل بتعدّد وجود نيستند و حال آنكه لفظ اضاء مشعر است بتعدّد كما لا يحفى و در كتاب حيات القلوب و جلاء العيون و غيره حديث طولانى از ابن عبّاس از حضرت امير المؤمنين ( ع ) منقول است كه مضمون آن حديث على طريق الاجمال اينست كه اوّل صادر از واجب تعالى نور محمّديست و از آن نور دوازده حجاب خلق شده كه مراد از دوازده حجاب ائمه اثنى عشر و از آن نور ساير اشياء از يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر و جميع ملائكه و بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و لوح و قلم و سماوات و ارضين و ما فيها خلق شده و خلاصهء آن حديث اين است كه كلّ اشياء بعضى بلا واسطه و بعضى بهواسطه از نور محمّد خلق شدهاند و در اخبار وارد شده است كه حضرت محمّد ( ص ) و آل او تعليم ملائكه نمودند تسبيح و تهليل را و حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه جبرئيل ( ع ) نازل شد بمحمّد ( ص ) و كفت يا محمّد ( ص ) بخوان پيغمبر ( ص ) فرمود چه بخوانم جبرئيل ( ع ) عرض نمود اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ يعنى خلق نورك القديم قبل الأشياء و روايت شده است در خصال از جابر بن عبد اللّه كفت عرض نمودم به پيغمبر ( ص ) كه اوّل چيزى كه خدا خلق كرد چه بود پس فرمود نور پيغمبر ( ص ) شما يا جابر پس خلق كرد از او هر چيز را پس نكاه داشت او را در مقام خود آنقدر كه مىخواست پس كردانيد او را چهار قسم خلق عرش را از قسمى و كرسى را از قسمى و حمله عرش را از قسمى و خزنهء كرسى را از قسمى و نكاه داشت قسم چهارم را در مقام خوف آنقدر كه مىخواست پس كردانيد او را چهار جزو تا آنكه فرمود متقطر شد از اين نور يكصد و بيست و چهار هزار قطره و از هر قطره پيغمبرى خلق شد پس متقطّر شدند ارواح انبياء و خلق نمود از نفس ايشان اولياء و شهداء و صلحاء را و احاديث به اين مضمون بسيار است و من حيث المعنى متواتر است و متالّهين حكماء و محقّقين عرفاء اين امّت مرحومه بعد از ايمان بمضمون اخبار مذكوره و غيره باعتبار حسن متابعت نبى و بنور ولايت ولى و آلهما مشاهدة عينى قلبى نمودهاند و در رسايل و كتب خودشان مشاهدات قلبيّه را نظما و نثرا بيان فرمودهاند خلاصهء مشاهدات ايشان اينست كه جميع موجودات مظاهر نبى و ولى و ايشان بلا واسطه محلّ فعل الهى مىباشند پس معنى كلام ايشان اينست كه احدى مظهر اسم ذات كه اللّه باشد نشده است الّا محمّد و آل او صلّى اللّه عليهم و همهء انبياء بتوسّط ايشان بمراتب عاليه كه بايد برسند رسيدهاند و بدانكه محقّقان كفتهاند كه اشتراك وجود ميانهء واجب و ممكن اشتراك لفظى است چرا كه وجود ممكن فعل واجب و ظل است و مباينت و غيريّت ميانهء فعل و فاعل ظاهر است و اشتراك او در ممكنات اشتراك معنوى است پس تنزيهى كه مختار محقّقين حكماء و متكلّمين است بجاست چنانچه معلّم اوّل كفته الواحد المحض هو علّة الأشياء و ليس كشيء من الأشياء و معلّم ثانى كفته وجوده تعالى خارج عن وجود سائر الموجودات و لا يشارك شيئا منها فى معناها اصلا بل ان كانت مشاركة ففى الاسم فقط لا فى المعنى المفهوم من ذلك الاسم و همچنين ساير حكماء ازين قبيل كلام بسيار دارند و بايد دانسته شود كه هيچيك از انبياء نرسيده كه دعوت بايمان تشبيهى نموده و خلق را ظهور خالق فرموده باشند بلكه همكى در كلمهء توحيد و در نفى ارباب مادون